***قسمت سوم***
مهرآیین از جایش بلند شد و یک به یک دکمه های مانتو ی تنگش را باز کرد و خطاب به مهناز گفت: تو هم لباساتو در بیار خب....من میرم یه دوش میگیرم و بعد شام درست کنم بخوریم نی قلیون من.
مهناز از جایش بلند شد و کمی اندام خودش را برانداز کرد و گفت:مامان واقعا لاغرم؟...من که اینهمه غذا میخورم.
و بدون اینکه منتظر جواب مادرش بماند به اطاق خودش رفت.خانه شان شامل 3 سالن نشیمن در ارتفاعات مختلف 4 اطاق خواب و آشپزخانه ی بزرگی بود که جدیدا به شکل اپن تغیراتی در آن داده بودند.دو سالن و دو اطاق عملا بلا استفاده بود و روی مبل و اسباب دیگر کفن کشیده بودند.اطاق مهناز به رنگ صورتی و آبی در یک تضاد کامل و کاملا غیر اصولی رنگ آمیزی شده بود.در جای جای اطاقش عروسکهای کوچک و بزرگ به شکل غورباقه،خرچنگ، میمون ،خرس و چندین حیوان دیگر به چشم میخورد.مهناز یکراست پشت میز آرایشش رفت و موهای قهوه ای اش را به پشت گوشش هدایت کرد تا اندام لاغر و کشیده اش را بهتر ببیند.به نظرش دستانش بسیار لاغر و ضعیف می آمدند اما از بزرگی باسن و فرم پاهایش راضی بود و حتی به آن افتخار میکرد.
جسمش را همچون بچه ای میدید که میبایست درست تربیت شود.و در نهایت به صاحبش برگردانده شود.زندگی اش را بر مبنای علایق پیام برنامه ریزی میکرد.حتی لاغری را برای آن از دست نمیداد که چندین بار از دهان پیام تعریف مانکنهای لاغر آمریکایی را در جمع دوستانش شنیده بود. پیام برایش یک نماینده از طرف همه ی مردهایی بود که میبایست در زندگی اش میبودند اما هرگز نبودند از پدر بزرگ و پدرش گرفته تا همبازیهای پسری که همیشه حسرتشان را میخورد.از انزوایی که 20 سال همراهش بزرگ شده بود بیزار بود.از اینکه در حیاط بزرگشان بدود و درختان را جای همبازی بپندارد حالش به هم میخورد.انزوا یک بچگیه تازه و ارضا نشده در وجودش باقی گذاشته بود.و البته یک شخصیت متفکر و درون گرا.
کمی خوشبین بود اما اعتماد به نفس نداشت،روابط اجتماعی قوی برایش دور و دست نیافتنی به نظر می آمد.روی تختش دراز کشید.
به اینکه پیام چرا به او روی خوش نشان داده است اندیشید.با خود گفت: "حتما چون مادرم را ندیده، پسرهادر رابطه با جنس مخالف نود و پنج درصد هدفهای جنسی را دنبال میکنند و پنج درصد هم به ازدواج فکر میکنند که خود ازدواج هم بیش از نیمی از آن نیازهای جنسی را شامل میشود. چه پست است دنیا.
اینطور اگر این فرض را درست فرض کنیم،پسرهایی که در گروه نود و پنج درصد هستند مطمئنا مهرآیین سی و پنج ساله با آن اندام خوش تراش را به من لاغر (دختر) ترجیح میدهند"
ناگهان گویی که از تفکراتش ترسیده باشد چشمانش گشاد شدند و زیر لب گفت"مامان عشق منه" و با این جمله تمام سنگدلی و بدگویی که در تفکرات چندی پیش خود داشت را نزد وجدان خودش جبران کرد.اما دوباره اندیشید" و آنهایی هم که در گروه پنج درصد قرار بگیرند و سراغ مرا بگیرند می خواهند به خانواده ی خود چه بگویند؟یک مادر دارد بی پدر ،بی پدربزرگ،بی عمو ،بی دایی ،بی کس و کار فقط یک مادر و یک دختر؟" لبخندی بیمارگونه بر لبانش نقش بست.با همه ی این اندیشه های نا امید کننده ای که در سر داشت به پیام خوشبین بود،همیشه با خود میگفت او همه چیز را میداند و با من ادامه میدهد. نمیتوانست اورا درگروه نودو پنج درصدی ذهنش قرار دهد زیرا فرصت داشت که تقاضاهایش را از وی داشته باشد.اما هیچ.....حتی دست هم به او نزد. و این خود ناخواسته اورا در دسته ی پنج درصدی ذهن مهناز قرار میداد و دلخوشی بزرگ زندگی اش بود.
جمعه بایستی مادرش را میدید.مهناز مادرش را به شکل یک برگه امتحانی دست پیام میداد و به قبولی اش امید داشت.
*پایان قسمت سوم*
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1593
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1256
#06#*
سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )
#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.
#3370*
با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت
#3370#
حالت EFR را غیر فعال میسازد.
#4720#*
گوشی را در حالت کیفیت صدای پائین قرار میدهد و در عوض مصرف باطری شما درحدود 30 درصد کاهش میابد.
#4720#*
حالت قبل را غیر فعال میسازد.
#0000#* و یا #9999#*
ورژن سیستم عامل گوشی ، تاریخ ساخت نرم افزار ، و نوع فشرده سازی را نشان میدهد.
#30#*
شماره های محرمانه گوشی را نمایش میدهد.
#67705646#*
در گوشی های مدل 3310 و 3330 لوگوی شبکه را حذف میکند ( IR-TCI )
#73#*
تایمر گوشی و همچنین تمام امتیازات بدست آمده در بازی ها را Reset میکند.
#746025625#*
نمایش وضعیت سرعت clock سیم کارت گوشی. اگر گوشی شما دارای حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی شما میتواند درحالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار بگیرد.
#2640#*
کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی 12345 می باشد.
#7780#*
RESET گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای است. مناسب برای زمانیکه گوشی هنگ کرده است . درواقع درایو C گوشی را ریست میکند ( ریست گوشی بدون حذف برنامه ها و دفترچه تلفن و اس ام اس ) بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت.
#7370#*
فرمت گوشی . مناسب برای زمانیکه گوشی بسیار زیاد هنگ کرده است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت . بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت.
برچسب ها: کد های مخفی ، گوشی نو
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1448
اطلاعیه شرکت در جشنواره بهار بلاگ
به اطلاع کلیه شرکت کنندگان در جشنواره وبلاگ نویسی بهار می رساند، تمامی وبلاگ نویسانی که تمایل به شرکت در جشنواره را دارند مشخصات خود را که شامل نام، نام خانوادگی و فقط شهر محل سکونت (به عنوان مثال علیرضا گودرزی – بروجرد) می باشد؛ به سامانه پیام کوتاه جشنواره به شماره 30006828111111 پیامک نمایید.
متعاقباً زمان و محل برگزاری جشنواره به اطلاع شرکت کنندگان خواهد رسید. ضمنا برندگان تنها در روز جشنواره اعلام شده و خواهشمند است عزیزان وبلاگ نویس از تماس غیر ضروری در این باره با دبیرخانه خودداری فرمایند.
- تاریخ ارسال : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1583
واژه هایمـ رنگ باراלּ دارد وقتے از تــ♥ـو مینویسمـ قلبمـ خیس دلتنگے استـــ و چشمانمـ طوفانے یك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
یه روز دختر از دوست پسرش می پرسه که عشق واقعی رو برام معنی کن و پسرخوشحال میشه و فکر میکنه که دختر هم به اون علاقه مند شده و براش حدود نیم ساعت توضیح میده دختر به دوستش میگه : من دنبال یه عشق پاک می گردم یه عشق واقعی کمکم میکنی پیداش کنم ، تا بحال هر چی دنبالش گشتم سراب دیدم و همه عشقها دروغ و واهی بود ، پسر بهش قول میده تو این راه کمکش کنه . هر روز محبت و عشق پسر به دختر بیشتر میشد ولی دختر بی اعتنا می گذشت و هر چی دختر می گفت پسر چند برابرش رو اجرا می کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه . تا اینکه یه روز که با هم زیر بارون تو خیابون قدم میزدند دختر به پسر میگه : میدونی عشق واقعی وجود نداره ؟ پسر می پرسه چطور و دختر میگه : عشق واقعی اونه که واسه معشوقش جونش رو هم بده و پسر گفت : ببین ، به اطرافت با دقت نگاه کن ، مطمئن باش پیداش میکنی و باید اول قلبت رو آره اون تازه متوجه شده بود که اون پسر قربانی عشق دختر شده ولی حیف که دیگه دیر شده بود دختر بعد این اتفاق دیگه هیچ وقت دنبال عشق نرفت و سالهای سال بر لبانش لبخند واقعی نقش نبست.
.•°☁لحـ ـظـ ـه هـ ـاے بـ ـارونـ ــے☁°•.

دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه هستي،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب
حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه 
مثل آینه کنی . دختر خندید و گفت : ای بابا این حرفا برا تو قصه هاست واقعیت نداره . بعد دختر خواست که با هم به رستوران برن و چیزی بخورن پسر قبول کرد ودر حالیکه از خیابون عبور می کردند یه ماشین با سرعت تمام به اونها نزدیک شد*انگار ترمزش برید و نمی تونست بایسته و پسر که این صحنه رو میبینه دختر رو به اونطرف هول میده و خودش با ماشین برخورد میکنه و نقش زمین میشه دختر برمیگرده و سر پسر روکه غرق خون بود تو دستاش میگیره و بی اختیار فریاد میکشه عشقم مرد
- تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
- بازدید : 5059
سرنوشت انسان پس از مرگ
سیاحت غرب به روایت تصویر ، سرنوشت انسان پس از مرگ !
این مجموعه بر اساس نوشته های شخصی است که زندگی پس از مرگ را به طور کامل تجربه کرده و دوباره به ابن دنیا بازگشته است !

گویا مرا نمی بینندوصدای مرانمی شنوند.دانستم كه آنها ازمن دورندومن نظرآشنایی ودوستی به آن جنازه دارم. جنازه رابعدازغسل ودیگركارها به قبرستان بردندومن هم جزءآنها رفتم ودرمیان آنهابعضی از جانوران وحشی ودرندگانی میدیدم كه ازآنها وحشت داشتم ولی دیگران وحشت نداشتند وآنها نیز اذیتی نداشتند گویا اهلی وبه آنها ماءنوس بودند. جنازه راسرازیر گور نمودند ومن در گور ایستاده تماشا می كردم ودر آن حال مرا ترس ووحشت فرا گرفته بود بویژه وقتی دیدم در قبر جانورانی پیدا شدند وبه................
با دیدن روایت تصویری سیاحت غرب می توانید دید بهتر و وسیعتری به سرنوشت بعد از مرگ داشته باشید ..؟؟؟؟

سیاحت غرب یا سرنوشت ارواح بعد از مرگ به ماجراهایی می پردازد كه آقای قوچانی (ره) با محور قرار دادن شخصیت خودشان پس از مرگ ، از زمان دفن شدن تا رسیدن به شهر پیامبر در بهترین مكان برزخ رخ می دهد . داستان كاملاً مطابق با احكام و آیات قرآن بوده و از این لحاظ مورد تایید می باشد اما جالب آنكه سبك نگارش و قوه تخیل بالایی كه برای ثبت اثر به كار رفته برای ما نسل جوان چیزی برابر با ارباب حلقه ها تالكین می باشد . بدون شك اگر كتاب را مطالعه كرده باشید با نظر من موافق می باشد .
آقای قوچانی در این اثر ضمن رعایت مسائل شرعی و آموزش پنهان و آشكار برخی از ظرائف دین ، چگونگی نازل شدن جزا و عذاب و پاداش اعمال شخص در دنیا را كه به صورت موقت تا زمان روز قیامت ، در برزخ بر اشخاص وارد می شود را به بهترین شكل ممكن به تصویر در آورده و حتی استفاده از برخی تكنولوژی های پیشرفته را برای زندگی بهتر در شهرهای امامان و پیامبران در داستان گنجانده و در نهایت اوج داستان را با چگونگی نقش داشتن نیكان در به اشد رساندن عذاب بدخواهان امام زما ببینید پس از مرگ به چه سرزمینی قدم خواهید گذاشت
لحظات مرگ و پس از مرگ را با تمام جزئیات ببینید و بشنوید ن (عج) به تصویر در آورده است .
این مجموعه 3 سی دی به شیوه تصویری بوده وقابلیت پخش برروی دستگاههای VCDخانگی وکامپیوتر رادارد.
خلاصه ای از زندگی ::.

آقا سید محمد حسن نجفی قوچانی در سال ۱۲۵۷ شمسی در روستای خسرویه قوچان به دنیا آمد . ایشان كه یكی از مشاهیر به نام و بی نظیر خطه قوچان می باشند ، تالیفات زیادی داشته اند كه معروفترینشان همین دو كتاب سیاحت شرق و غرب می باشد . ایشان به عنوان یك عالم و مجتهد برجسته نقش زیادی در توسعه مذهب و احكام دینی در زادگاه خود داشته و در زمان انقلاب مشروطه هم از آگاه سازی مردم كوتاهی نمی نمودند . سرانجام ایشان در حالی در سن ۶۸ سالگی به سال ۱۳۲۲ شمسی وفات یافتند كه آخرین اثرشان یعنی سیاحت غرب منتشر نشده بود . بعدها به همت آقایان ملائكه قوچانی و آقای علی خسروانی دو نسخه از روی نسخه اصلی نگارش شد تا حفظ شود و سرانجام در سال ۱۳۴۹ شمسی ، به همت آقای ر.ع شاكری این اثر گرانقدر برای نخستین بار چاپ شده و در دسترس عموم قرار گرفت .
- تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1312
+ جکهای لری
1- روز قیامت میشه فارسا میرن پیش خدا و میگن که آخه خدا نوکرتیم این ترکارو برا چی خلق کردی ؟ خدا میگه: برا شما که بد نشد براشون جک میسازین میخندین بهشون
فارسا میگن درست . این رشتیارو برا چی خلق کردی ؟ میگهک اونا هم از ترکا بد تر براشون جک ساختین تیریب بخارم که نداشتنو ….
میگن اینم قبول . فقط بگو این لر ها رو برا چی خلق کردی؟ میگه : کیا ؟ میگن لرها
میگه : اه باز این جبرئیل با این گلای اضافه چرتو پرت ساخت
2-لره میره مسابقه 20 سوئالی
مجری به کرده میگه جواب سئال یه حیوونه شما شروع کنین به پرسیدن
لرده شروع میکنه:
1 میتانم بگیرمش ؟
مجری میگه بله
لره میگه : پلنگه ، بازه ، چیتایه ، غزاله، یوز پلنگه ، عقابه ، …
مجریه داغ میکنه میگه نه آقا اینا نیست 10 تا از سئالات تموم شد ده تا دیگه بپرس
لره میگه : میتانم با یه دست بلندش کنم
مجری میگه : بله
لرده شروع میکنه که : فیله ، اسب آبیه ، واله ، کرگدنه ، نهنگه ،…
مجری میگه خیر شما باختین جواب سوئال ( قورباغه ) بوده
لرد.ه میگه : به علی دانستم عارم آمد بگم
3-لره دوزاری سیاه پیادا میکنه، میره تلفن عمومی گوشی رو برمیداره، میگه: الو آفریقا
4-لره با اتوبوس میره تهران خیلی توی راه بوده
وقتی میرسه به تــــهران میگه من دیگه ایران
برنمیگردم
5-لره داشته تو لسآنجلس قدم میزده، یهو داریوش رو میبینه، بدو بدو میره جلو، میگه: سلام آقا داریوش! داریوش میگه: سلام هموطن! لره کف میکنه، میگه: اوووف! عجب کیفیتی!
6-بچه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه!!!
7-یارو لره یک مغازه شیک دو نبش داشته، تو ویترینش هم سر تا سر ساعتای تر-تمیز چیده بوده. باری یک بندة خدا میاد تو میگه: ببخشید، این بندِ ساعت منو... لره میگه: ما ساعت تعمیر نمیکنُم. یارو میگه: شرمنده، پس بیزحمت اون ساعت بند طلایی ردیف دوم رو بیارین، من یک نگاه بکنم. لره میگه: ما ساعت نمیفروشم! یارو کف میکنه، میگه: جسارته، ولی پس شما اینجا چیکار میکنید؟ لره میگه: ما اینجا ختنه میکنیم!! یاره میپرسه: پس چرا تو ویترین ساعت چیدین؟! لره شاکی میگه: پس کــیــر میچیدیم؟!!
8-از لره میپرسن از چه تریپ لبی خوشت میاد؟ میگه: از لبِ جو!!
9-یک شب تلوزبون فیلم سینمایی گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن
10-ترکه و لره رفته بودن شکار، ترکه از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که خوارشونو سرویس کنه. ترکه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میکنه. لره یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟
11-ترکه و لره با هم میرن شکار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطای جنگل بودن که یهو یک شیر هیکلی میگذاره دنبال ترکه! خلاصه اون بدبخت هم جفت میکنه، شروع میکنه با آخرین سرعت دویدن، و درضمن سر لره داد میزده که: بکشش...بکشش! لره هم تفنگشو در میاره، نشونه میگیره، بنگ! میزنه یک تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره شاکی میشه، سریع تر میگذاره دنیال ترکه.... اون بدبخت هم باز در عین دویدن، داد میزنه: بکشش...بکشش!! باز لره نشونه میگیره، اینبار میزنه اون یکی تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره دیگه پاک شاکی میشه، با چشمای خون گرفته میگذاره دنبال ترکه... اون بدبخت هم در عین اینکه داشته با همه وجود میدویده، داد میزنه...بابا بــکـــشــــش! بـــکـــشـــش!! لره دوباره نشونه میگره، ...بنگ! اینبار کیر اقا شیره کنده میشه! ترکه شاکی میشه، داد میزنه: بابا این میخواد منو بخوره، نمیخواد که بکنه
12-لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از معلمش می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سرکارش بگذاره، میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانیها و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میکنه. افسره داد میزنه: راننده پیکان، بزن کنار! لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!! افسره یک نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو
13-لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم، ازش میپرسن: چرا اینقدر محکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ گوزی نتنِه باطلش کنه
14-میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!
15-به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یک بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یک بود بید!!!
16-- لره رو میفرستن جبهه، بعد شیش هفت ماه برمیگرده، در میزنه، داداش کوچیکش با یک تپه ان ریش درو وا میکنه! لره هول میکنه، میگه: چی شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هیچی نمیگه، فقط یک نگاهِ معنی داری بهش میندازه و میره تو. لره جفت میکنه، میره تو میبینه داداش بزرگش هم تا زیر گردن ریش گذاشته! بدبخت پاک شلوارشو خیس میکنه، میگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چی شده؟! کی مرده؟! داش اصغر هم یک نگاه به لره میکنه و از اتاق میره بیرون. لره بدبخت سراسیمه میره تو اتاق باباش، میبینه ریش باباش رسیده تا دم نافش! لره دو دستی میزنه تو سرش، میگه: بوا... بگو آخه چه بلایی سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش میگه: ای کاش ننت مرده بی... کاش بوات مرده بی... پسر آخه این ریش تراشو چرا بردی؟!!!
17-لره با هواپیما میاد تهران، تو فرودگاه به رفیقش میگه: اگه میدونستم اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم
18-یارو لره به دختر دهشون تجاوز میکنه میبرنش دادگاه ! قاضی بهش میگه مرتیکه چرا اینکارو کردی ؟ لره میگه آی قاضی ... شب مهتو ... لب او ... تو بیدی نمیکردی ؟ قاضی میگه نه ! لره میگه برو گی تو بخور
- تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1199
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند .
چرا مردها همیشه خوشحال هستند؟ چون آدمای بی خیال فقط می خندند.
چرا روانکاوی مردها سریع تر از خانم ها انجام می پذیرد؟ زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد مردها همان جا قرار دارند
اگر یک مرد و یک زن از یک ساختمان ۱۰ طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین می رسند؟ خانم. چرا که آقا راه را گم می کند
شباهت آقایون با آگهی بازرگانی چیست؟ شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیزی برای زمانی بیش از ۶۰ ثانیه دوام نمی آورد
به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟ با استعداد
خدا بعد از خلق مردها چه گفت؟ من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم
یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟ صد و چهل و چهار مرد در یک اتاق
برای درست کردن( پاپ کرن) زرت بو داده به چند مرد نیاز است؟ سه تا. یک نفر ماهیتابه رو روی گاز نگه داره و دو نفر دیگه هم گازو تکون بدن تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد
آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ به دو دسته: "کثیف"... و "کثیف اما قابل پوشیدن"
شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟ زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
چرا عنکبوت های سیاه پس از جفتگیری جفت خود را می کشند؟ به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خر خر جلوی آنها را بگیرند
آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟ به جای یک بطری مشروب۲ بطری مشروب بخرد
چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟ دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانن







