- تاریخ ارسال : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1130

معمای فیل :
اگه گفتین یک فیل بره بالای درخت چی میشه؟
یک فیل از زمین کم میشه
اگه دوتا فیل بره بالای درخت چی میشه؟
دوتا فیل از زمین کم میشه
اگه سه تا فیل بره بالای درخت چی میشه؟
سه تا فیل از رو زمین کم میشه
اگه 4 تا فیل بره بالای درخت چی؟
چهار تا فیل روی درخت میشه
اگه 10 تا فیل بره بالا چی؟
درخت میشکنه چون خیلی دیگه سنگین میشه
حالا یک فیل چطوری میتونه از رو درخت بیاد پائین؟
سوار یک برگ میشه میاد پائین
چطوری 4 تافیل سوار یک فولکس میشن؟
دوتا جلو و دوتا تا عقب میشینن
چطوری8 تا فیل سوار بنز میشن؟
بنز رو میفروشن 2 تا فولکس میخرن بعد 4 تا 4 تا سوار میشن
چطور میشه که یک برگ بیفته روی یک سوسمار و سوسمار له بشه؟
همون برگی میفته که فیله سوارش شده بود.
- تاریخ ارسال : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1435
دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است.. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

پاسخ ادمه مطالب...
- تاریخ ارسال : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1630
- در تصوير زير پنج شكل براي شما مشخص شده و شما بايد با كشف ارتباط منطقي بين اين شكل ها، شكل ششم را حدس بزنيد.

*
*
2- در تصوير يك خط مستقيم چند خانه از جدول را قطع كرده كه حاصل جمع اعداد اين خانه ها 38 است. شما بايد خطي رسم كنيد كه حاصل جمع اعداد خانه هايي كه خط از آن ها عبور مي كند بيشترين مقدار شود.

*
*
3- به نظر شما چند مربع بزرگ و كوچك مي توان رسم كرد كه هر يك از چهار گوشه آن مربع ها دقيقا” روي يكي از اين نقاط قرار داشته باشد.

*
*
4- شكلي مركب از چهار دايره را مشاهده مي كنيد. به نظر شما مي توان اين شكل را بدون بر داشتن قلم از روي كاغذ كشيد؟اين دو شرط را بدانيد كه نوك قلمتان هيچ خطي را بيش از يكبار نبايد رسم كند و همچنين از روي خطوط قبلتان هم اجازه پرش نداريد.

- تاریخ ارسال : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1351
معمای شماره یک :
- ۱۰۰ نفر آدم با هوش در یک سالن زندانی هستند.
- حداقل یک نفر و حداکثر همه آنها دارای یک خال بر روی صورتشان هستند.
- هیچ کدام از این افراد نمی دانند که آیا خود دارای خال هستند یا نه.
- به آنها گفته شده که به ازای هر آدم خال دار یک شبانه روز (نه کمتر و نه بیشتر) مهلت دارند که آدم های خال دار از سالن بیرون بیایند.
- این افراد نمی توانند هیچ ارتباطی با افراد دیگر موجود در سالن برقرار کنند.
- تنها ارتباط موجود دیدن صورت افراد دیگر است.
- به هیچ امکانی هم دسترسی ندارند که صورت خود را ببینند.
- خلاصه پیغام و پیام و آینه و …. ممنوع است.
- تعداد افراد خال دار معلوم نیست.
سؤال : با چه روشی ممکن است که فقط افراد خال دار در پایان مهلت تعیین شده (n روز به ازای n خال دار) از سالن خارج شوند؟
معمای شماره دو :
در زمان قدیم که روستاییان محصولات خودشان را بمیدان برای فروش می آ وردند یک زن روستایی یک سبد تخم مرغ به میدان آورده که بفروشد. هنوز هیچ نفروخته بود که اسب یک سوار پایش خورد به سبد تخم مرغ. در نتیجه بیشتر تخم مرغ ها شکستند.
اسب سوار خیلی نا راحت شد و از روستایی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد.
اسب سوار از روستایی سوال کرد: مادر جون چند تا تخم مرغ داشتی؟
خانم در جواب گفت: تعدادشونو نمیدو نم اما وقتی آنهارا دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی میموند وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی پنحتا پنحتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یکی باقی میموند, اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمیموند.
اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغای زن را داد.
سوال: کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستایی میتوانست داشه باشد چندتا بود؟
معمای شماره سه :
- یک فردی اسیر است و باید نجات پیدا کند و برای او دو مسیر فرار وجود دارد. یکی نجات و دیگری نابودیست. سر هر کدام از این راهها یک نفر ایستاده یکی کاملا دروغ گو و دیگری کاملا راستگو این فرد با یک سوال چگونه می تواند راه صحیح را پیدا کند؟
(فقط یک سوال و فقط از یک نفر – راستگو و دروغگو مشخص نیست – راه برگشتی هم نیست)
پاسخ:
جواب -> از یکی از انها، فرق ندارد کدام، میپرسه:
اگر از ان نگهبان دیگری بپرسم که آیا او سر راه آزادی ایستاده اون چه میگوید؟
این نگهبان هر چی گفت بر عکسش راه نجات خواهد بود…
اگر گفت آره، برعکسش ، یعنی ان راه نجات نیست و همینی که این ایستاده درست است…
اگر گفت نه، بازم برعکسش ، یعنی آری ان راه نجات است و اینی که ما ازش پرسیدیم راه نابودی…
این معمّای زیبا از اصل ریاضیات جدید (قوانین گزاره ها) حل میشه. برای این مساله :
p) = p~) ~ ، که یعنی نقیض نقیض هر گزاره هم ارز است با خود گزاره…
معمای شماره چهار :
۱۰۰ جعبه قند داریم که در هر کدام ۱۰۰ حبه قند موجود است و وزن هر حبه قند a گرم است. اگر یکی از جعبه های قند شامل حبه هایی به وزن a-1 گرم باشد چگونه می توان با یکبار وزن کردن،جعبه شامل حبه های دارای وزن کمتر را یافت؟
پاسخ :
جواب ->: جعبه ها را به ترتیب چیده و از ۱ تا ۱۰۰ شماره گذاری می کنیم،سپس از هر جعبه به تعداد شماره جعبه حبه هایی بر می داریم(مثلا از جعبه شماره ۱ یک حبه،از جعبه ۲ دو حبه و …و از جعبه ۱۰۰ صد حبه)بعد از آن کل حبه های انتخاب شده را وزن می کنیم و وزن آنرا m گرم فرض می کنیم.اگر mرا از ۵۰۵۰a کم کنیم شماره جعبه شامل حبه های سبکتر به دست می آید
پاسخ در ادمه مطالب....
- تاریخ ارسال : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1010
شعر سرا
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده ، دو کاج ، روییدند سالیان دراز ، رهگذران آن دو را چون دو دوست ، می دیدند روزی از روزهای پاییزی زیر رگبار و تازیانه ی باد یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامّل کن ریشه هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار ، از تو بیزارم دور شو ، دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم؟ بینوا را سپس تکانی داد یار بی رحم و بی محبت او سیم ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او مرکز ارتباط ، دید آن روز انتقال پیام ، ممکن نیست گشت عازم ، گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند یعنی آن کاج سنگ دل را نیز با تبر ، تکه تکه ، بشکستند گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه:برو! همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره همین که نپرسه چه جوری روزا رو به شب میرسونی همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه پس برو ................ قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی!!!!!!!!!!!!!!! در دلم حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد و چه اندوه عجیبی ست که در خلوت دل یاد یک دوست نباشد که تو را غرق تماشا سازد . . . فهمیده ام ؛ تنهایی بهتر از التماس کردن به کسیست که تورا بنده ای بخداگفت: تو که سرنوشت مرانوشته ای پس چرا آرزو کنم؟ خداگفت:شاید درتقدیرتو نوشته باشم هر چه آرزو کنی… تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . بعضی ها عددی نیستند اشتباه ماست که آن ها را به توان می رسانیم! بــه بـــــودن هـــا ، دیـــر عـــادتـــ کن... ! و بــه نبــودن هـا ، زود ...! آدم هــا ، نـبودن را بهـتر بلـدنـــد !! از تنهايي گريزي نيست بگذار آغوشم براي.هميشه يخ بزند نميخواهم کسي شال گردن اضافي اش را دور گردن آدم برفي احساسم.بياندازد تنهـــایــی، با همـــه ی درد هــــایش، بهتــــر از با تــــو بودن است با همــــه ی بی محلـــی هـــایت
نمی خواهد .... خواستی باش ! نخواستی نباش ... !!!
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی !
مقایسه می کنی !
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ،
... ... که زیادتر گذشته ای ،
که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم...!
- تاریخ ارسال : شنبه 28 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1731






































































- تاریخ ارسال : شنبه 28 اردیبهشت 1392
- بازدید : 1572
|
م |
||
|
ماری |
کبک ماده(نامی کردی) |
د |
|
مازیار |
اهورا مزدایار- پسر قارون فرمانروای طبرستان |
پ |
|
ماکان |
نام پسر یکی از سران دیالمه |
پ |
|
مامک |
مادر کوچک و مهربان |
د |
|
مانا |
نام خداوند بزرگ و نام یمی از دولتهای ماد(نامی کردی) |
د |
|
ماندانا |
دختر آژدهاک و مادر کوروش هخامنش |
د |
|
مانوش |
کوهی که منوچهر در بالای آن متولد شده است |
پ |
|
مانی |
پیامبر ایرانی در زمان شاپور ساسانی |
پ |
|
مانیا |
خسته شده(نامی کردی) |
د- پ |
|
ماهان |
منسوب به ماه |
پ |
|
ماهاندخت |
دختر ماهان |
د |
|
ماه برزین |
یکی از بزرگان دولت ساسانیان |
پ |
|
ماه جهان |
زیبای جهان |
د |
|
ماهچهر |
زیبارو،قشنگ |
د |
|
ماهدخت |
دختر ماه |
د |
|
ماهور |
تابناک(نامی کردی) |
د |
|
ماهرخ |
آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد |
د |
|
ماهزاد |
زاده ماه |
د |
|
مردآویز |
جنگنده و دلاور |
پ |
|
مرداس |
مرد آسمانی- نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و به دست پسرش کشته شد |
پ |
|
مرزبان |
مرزدار |
پ |
|
مرمر |
از سنگهای آهکی که صیقلی و جلا پذیر است، سنگ مرمر |
د |
|
مزدک |
خردمند کوچک- مردی که در زمان ساسانیا ادعای پیغمبری کرد اما کشته شد |
پ |
|
مژده |
نوید؛بشارت |
د |
|
مژگان |
مژدها |
د |
|
مستان |
شادان، شادمان |
پ |
|
مستانه |
خوشحال،مانند مست |
د |
|
مشکاندخت |
دختر خوشبو |
د |
|
مشکناز |
مشک نازدار |
د |
|
مشکین دخت |
دختر مشک آلود و معطر |
|










