طراحی چت روم

تبلیغات
منو کاربری
ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

قسمت پاياني ايزل

آیسان و ازل با هم هستند و میخوان به خانواده ی عمر هم بگن و باهم بودن خود را به چنگیز میگن و چنگیز برای کشتن ایزل  یک قاتل استخدام میکنه . و آیسان هم میخواد به جان بگه که پدر اصلیش کیه .  پدر ایزل اونو قبول میکنه وشام میرن خونه اونا چنگیز تو خونش با پلیس ها منتظر ایزل  هسست و یک صدایی از ایزل داره که داره تهدید به مرگ آیسان میکنه اون به پلیس ها میده و خودش آیسان میکشه و پلیس ه اونو به جرم جنایت میگیرن و ایزل دوباره به زندان می افته و از زندان برای گرفتن انتقام بیرون میاد چنگیز میخواد تو بیمارستان  آیسان بکشه ولی نمیتونه و چنگیز میمیره و آیسان و ایزل هم با قطار میرن



آخرین قسمت سریال شمیم عشق

در فصل دوم سریال شمیم عشق ، توپراک از سریال شمیم عشق جدا می شود و برای ایفای نقش در سریال عمر گل لاله این سریال را ترک می کند.

در قسمت های آخر سریال شمیم عشق یوسف می میرد و تغییرات بزرگی در سریال ایجاد می شود.

همچنین پس از مرگ یوسف حوا نیز می میرد.

/تاپ ناز\



قسمت اخر عمر گل لاله

قسمت آخر سریال عمر گل لاله

http://wikifars.com/img/multimedia/lale-devri-final.jpg

 

 

در قسمت آخر سریال عمر گل لاله شخصیت های زیادی به سریال اضافه می شوند و لاله در کمال ناباوری می میرد و چنار با خواهر لاله دوست می شود و به او پیشنهاد ازدواج می دهد. ضمن اینکه با دختران زیادی هم رابطه دارد. لاله باردار می شود و مرتب با چنار و عمویش دعوا می شود.

بعد از مدتی لاله تصادف می کند دکتر می گوید باید یا جان بچه را نجات بدهد یا لاله را . چنار می گوید لاله اما در حین عمل مجبور می شوند بچه را نجات بدهند و لاله به کما میرود و سپس می میرد ، بچه دختر است و اسمش را لاله می گذارند.

 

وقتی لاله می میرد چنار مجبور می شود خودش بچه را بزرگ کند. دختر دیگه ای به داستان وارد می شود به نام توپراک که آن نیز عاشق چناره و یسین و توپراک سر چنار با هم رقابت دارند.

مثل اینکه چنار با توپراک اول ازدواج می کند اما یشیم همیشه اویزونشونه ! و عکاس ها از اونا عکس می گیرن در نهایت توپراک طلاق می گیرد و چنار با یشیم ازدواج می کند. _ پایان.



post

خلاصه ای از قسمت آخر سریال حریم سلطان – جديدترين اخبار ايران و جهان ممتاز نیوز
 

در قسمت های  آخر این سریال سلطان سلیمان می میرد.ابراهیم به دست سلطان سرش بریده می شود.الکساندرا(خرم سلطان) یک دختر دیگر هم بدنیا می آورد.پسرش نیز بزرگ می شود و آماده پادشاهی می شود.همچنین ابراهیم صاحب دو فرزند نیز می شود.بعد از سالها هم والد سلطان به بیچارگی می افتد.

بر اساس تاریخ آمده است که:

سلطان سلیمان ماه دوران و مصطفی را به قصر یکی از شهرهای مجاور میفرسته چون طبق سنتهای عثمانی یک شاهزاده پیش از امپراطوری باید در یک شهر کوچک سلطنت کنه البته قصد اصلی سلطان تبعید کردن ماه دورانه اما نمیگه. خرم هم یک پسر که هیچ شش تا به دنیا میاره و اولین زنی میشه که در تاریخ عثمانی رسما با یک پادشاه عثمانی ازدواج میکنه!!!! سلطان هم محمت رو بیشتر از مصطفی دوست داشته که باعث رقابت بین دو برادر میشه. طبق سنتهای عثمانی پسر اول باید سلطنت رو به ارث ببره که همین مسئله خرم رو خیلی نگران میکنه. به هر حال پسر اولش محمت بعد از ده پانزده سالی میمیره . خرم هم مصطفی را تنها مانع سر راه به سلطنت رسیدن پسر خودش میدونه به کمک وزیر دربار که ظاهرا فامیلش بوده دسیسه میکنه و وقتی سلیمان برای یک جنگ رفته از طرفی وزیر به مصطفی میگه برای کمک به پدرت با سپاهت برو از اون طرف به گوش شاه میرسونه که پسرت با لشکرش داره میاد که تو رو بکشه. شاه احمق هم باور میکنه و به محض رسیدن مصطفی اونو میکشه!!!!!!!!!!!! و اینگونه سلیم پسر خرم سلطان به سلطنت میرسه. ماه دوران هم در شهری که مزار پسرش بوده در فقر شدید زندگی میکنه تا وقتی سلیم به حکومت میرسه و براش حقوق معین میکنه. خرم هم یک سری کارهای خیریه انجام میده و بالاخره وقتی میمیره در جوار مقبره سلطان سلیمان دفن میشه . از اونجایی هم که اهل اوکراین بوده توی اوکراین مجسمه اش رو میسازن که هنوز هم هست و یک مسجد هم به نام اصلی و روسی او بنا میکنند!! و اینگونه ظالم به هر آنچه میخواد میرسه!!



دلتنگي

” کجایی ” یه کلمه ی ساده نیست !
گاهی خیلی معنی داره !
کجایی یعنی چرا سراغم نمیای ؟! چی کار می کنی ؟! چرا پیشم نیستی ؟!
کجایی به معنی فضولی کردن نیست !
به این معنیه که برام مهمی . . . دلم برات تنگ شده . . . به یادتم . . . نگرانتم . . . !
از کنار کلمات ساده نباید گذشت !



دلتنگي

نکه یواشکی دلتنگش باشی خیلی بهتر از اینه که بهش بگی و هیچ جوابی نگیری …



دلتنگي

نم کشیده ام بر دیوار اتاق
بس که لحظه های دور بودنت را قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام روی آن به یادگار …



دلتنگي

در اندوه دوری در ازدحام دلتنگی
در سرگشتگی میان فاصله ها
بی تو مانده ام ای همچو نفس
همیشه میان سینه ای میان دلتنگیهایم
اما مراقب باش گم نشوی…



دلتنگي

به نام خدائی که هستی را با مرگ
دوستی را یک رنگ
زندگی را با رنگ
عشق را رنگارنگ
رنگین کمان را هفت رنگ
شاپرک را صد رنگ
و مرا دلتنگ تو آفرید . . .



دلتنگي

دلتنگم
مثل ماه
که بدون نیمه اش
هر شب لاغرتر می شود…



ليست صفحات
تعداد صفحات : 51
.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران